مهدی میزراپور
بی گمان رهبر شهید از صاحب نظران معتبر در حوزه ادبیات و به ویژه شعر فارسی بود؛ اما متاسفانه به دلایلی که پوشیده نیست، این بخش از شخصیت و توانایی ایشان همچون مواردی دیگر، تحت الشعاع وجه سیاسی و اجتماعی ایشان قرار گرفته است. امیدواریم نوشتار حاضر درآمدی باشد بر تحقیقات ژرف تر و گسترده تر درباره وجوه گوناگون آن شخصیت بزرگ، خاصه در حوزه های ادبی (شعر، رمان، نقد). در شماره پیش در روز دهم تیرماه بخشی از دیدگاه رهبر شهید درباره صائب تبریزی از شاعران بزرگ سبک هندی از نظر عزیزان گذشت. اینک ادامه سخن.
کمیّت
یک خصوصیت در این دویست سال، کمیّت شاعر است. در این دو قرن، میبینید در ایران، هند، افغانستان، ماوراءالنهر (یعنی منطقهای که متأسفانه امروز تقسیم شده بین تاجیکستان و ازبکستان که منطقه پارسیزبان بخارا و سمرقند و دیگر مناطق تاجیکنشین بود)، تعداد شاعران شگفتآور است. در این دوره، هزارها شاعر هستند که سرشان به تنشان میارزد... شاید بشود صد تا شاعر خوب در آن دوره پیدا کرد؛ و در بین این صد شاعر خوب، شاید انسان بتواند ده تا شاعر درجه یک مثل صائب، کلیم [کاشانی]، محمدجان قدسی و نظیری نیشابوری پیدا کند. (۲۵/ مرداد / ۱۳۹۰)
مضامین
وقتی انسان مثلاً دیوان صائب را نگاه میکرد، یا دیوان شعرای بزرگِ مضمونساز مثل بیدل و دیگران را، شاید میگفت اینها دیگر چیزی باقی نگذاشتند؛ هر چه به ذهن انسان میآمد و نمیآمد، اینها در قالب شعر آوردند و بیان کردند؛ اما بعد میبیند که نه، به قول صائب:
یک عمر میتوان سخن از زلف یار گفت
در بند آن مباش که مضمون نمانده است
امروز انسان اینهمه مضمون جدید مشاهده میکند که واقعاً درخور دقت و مداقه است؛ خیلی خوب است. (۲۵/ مرداد / ۱۳۹۰)
ـ اگر بخواهید همین مضمون را بگویید، امروز بعد از چهارصد سال از زمان صائب، میتوانید الفاظی روشنتر، واضحتر، فصیحتر از این بیاورید؟ زبان را اینجور نگه داشتهاند، به ما رساندهاند. (۴/ خرداد/ ۱۳۹۸)
نمونه اشعار صائب
[آیت الله خامنه ای در چند مورد، به مناسبت و اقتضای سخن، به شعر صائب استشهاد کردند که در زیر به برخی از آنها اشاره می شود:]
ـ بعضی از شعرای معروف عرب در ایران شناختهشدهاند؛ چون شعرشان به فارسی ترجمه شده. ما از شعرای خودمان در کشورهای عربی، غیر عربی، تا آنجا که من خبر دارم، اثری نیست؛ چرا؟ خب این شعر، شعر خیلی خوبی است، باید در معرض استفاده افکار عمومی دنیا قرار بگیرد. به قول شاعر [صائب]:
مِی نابی، ولی از خلوت خُم
چو در ساغر نمیآیی، چه حاصل؟
باید یک نهضت ترجمه شعر درست کنیم. (۶/ فروردین/ ۱۴۰۳)
ـ شنیدن حرف مردم غیر از وعده دادن است. اینجور نباشد که وقتی در شهر خودتان نشستهاید، همینطور وعده بدهید؛ نه، این وعده را گاهی کل نظام هم نمیتواند عمل کند. وعده ندهید؛ بشنوید، بگویید تلاش میکنیم، زحمت میکشیم، شاید حل بشود؛ یعنی شنیدن حرف مردم با چهره باز و روی خوش، بدون اَخموتَخم. [صائب] گفت:
چون وا نمیکنی گرهای، خود گره مباش
ابروگشاده باش چو دستت گشاده نیست
با روی باز با مردم روبرو شدن، خیلی ارزش است. (در دیدار با نمایندگان مجلس، ۳/ خرداد/ ۱۴۰۲)
ـ انقلابی شجاعت دارد... بنبستشکنی میکند، گرهگشایی میکند... به آینده امیدوار است... بعضیها عکس این عمل میکنند... جوان را به آینده بیاعتماد میکنند، به انقلاب بیاعتماد میکنند، جوان را از نفَس گرم امام دور میکنند؛ خب این خراب میشود دیگر؛ آنوقت از زمانه مینالند! زمانه را چه کسی میسازد؟ به قول صائب:
جُرم زمانهساز فزون از زمانه است!
زمانه را چه کسی میسازد؟ زمانه را من و شما میسازیم؛ ما زمانهسازیم. (۸/ مهر/ ۱۳۹۵)
ـ مطلب خیلی هست؛ [صائب] گفت: «یک عمر میتوان سخن از زلف یار گفت» .
شما میتوانید همان مطلبی را که صد تا شاعرِ دیگر گفتهاند، با ترکیب جدید و قالب جدید ارائه کنید؛ این میشود یک مضمون. شعر هندی که گفته میشود دارای مضمون است، یعنی این؛ وَالا آن چیزهایی که در شعر هندی هست، اینجور نیست که در شعرهای دیگر نباشد؛ منتها به صورت استعمالشده در شعر هندی نیست، با آن مضامین نیست.[صائب می گوید:]
شادم که از رقیبان، دامنکشان گذشتی
گو مشتِ خاکِ ما هم بر باد رفته باشد
این را کسی نگفته؟ چرا، شاید آدم بتواند ده شعر [با این مضمون] پیدا کند؛ اما این تعبیرِ «دامنکشان گذشتی»، مضمونسازی است. این معنا در شعر صائب فوقالعاده زیاد است؛ یعنی اول تا آخرِ شعرِ صائب همینجور است و شعرای تابع صائب (مثل حزین و امثال او) هم همینجور هستند. (۲۵/ اسفند/ ۱۴۰۳)
اخلاقیات
ـ در این چندین دههزار شعر صائب که نگاه کنید، اگر فقط غزلیات نصیحتآمیز و اخلاقی او را جمع کنید، دیوان قطوری خواهد شد. (۲۵/ شهریور/ ۱۳۸۷)
ـ شعر اخلاقی ممکن است در عالیترین حد خوبی هم باشد. به تاریخ ادبیات ما نگاه کنید. سعدی از جهت شعر اخلاقی و نصیحت و پند در قله است. فردوسی، نظامی، سنایی، ناصرخسرو همین جور است؛ خیلی از شعرای بزرگ ما همین جورند. بعد جامی همین جور است. و در این اواخر، در دوره سبک هندی، واعظ قزوینی همین جور است... و خود صائب. (۲۵/ شهریور/ ۱۳۸۷)
ـ کاری که شما مشغول آن هستید، بلاشک یک حسنه است. کار بسیار با ارزشی است؛ چه از جنبه انسانی و چه از جنبه دینی. چون معلولین جزو اضعف مردمند. ما که روی مستضعفان و محرومین این همه تکیه داریم، دیگر از این معلولین، ضعیف تر و بیدستوپاتر واقعاً نمیشود پیدا کرد و لازم است به اینها با رعایت بیشتری رسیدگی کنیم. صائب میگوید:
مرد بیبرگ و نوا را سبک از جای مگیر
کوزه بیدسته چو بینی، به دو دستت بردار
اینها را با دو دست و با رعایتِ بیشتری باید مراقبت کرد. (در دیدار مسئولان سازمان بهزیستی، ۱۳/ تیر/ ۱۳۷۲)
انتظار
هنوز چشمبهراه رسیدن «صائب»ها و «محمدجان قدسی»ها و «نظیری»ها هستیم. نمیخواهم مبالغه کرده باشم. این جور نیست که بگوئیم چون دوره خودمان را با آن دوره تشبیه میکنیم، پس امروز ما صائب داریم، یا کلیم، یا نظیری، یا طالب آملی یا محمدقلی سلیم تهرانی داریم؛ نه، انصافاً هنوز کار دارد تا شعرای ما به آن رتبه عالیِ ممتازِ کمنظیر برسند. (۲۵/ مرداد / ۱۳۹۰)
نقد
ـ صائب شعر بیتقید به معانی و معارف، کم ندارد، لیکن شعر معرفتی هم انصافاً خیلی دارد. (۲۵/ مرداد / ۱۳۹۰)
ـ ممکن است شعری خیلی خوب باشد، اما محتوای آنچنان برجستهای نداشته باشد یا محتوای درستی نداشته باشد؛ یعنی در محتوا اشکال باشد. ما در شعرهای بسیار خوبمان از اینجور شعرها داریم که شعر خوب است، اما محتوا بیاشکال نیست. صائب میگوید:
نسازد لنترانی چون کلیم از طور مأیوسم
نمکپرورده عشقم، زبانِ ناز میدانم
وقتی که به حضرت موسی فرمودند «لَن تَرانی»، خب دیگر رها کرد؛ این میگوید: من مأیوس نمیشوم! قشنگ بود، ولی غلط بود؛ یعنی خدای متعال ناز کرده گفته «لَن تَرانی»! نه، در کلام خدا مبالغه وجود ندارد. خب شعر به این قشنگی است، اما مضمون نادرست [است]. (۲۴/ دی/ ۱۴۰۱)
ـ حافظ اقلا دهبرابر آنچه از او باقی مانده، شعر گفته؛ اما نُهبرابرش را دور ریخته است! چنین بوده که حافظ، حافظ شده است؛ کما اینکه اگر برخی از شعرای مکثار گذشته هم بدین نحو به تصفیه شعر خود میپرداختند، حداقل حافظ دوم یا شاعر بلندمرتبهای میشدند. غزلهای خوب و درجه یک صائب تبریزی معلوم نیست خیلی به غزل حافظ باج بدهد؛ اما در شعرهای بدش گم شده است! مقصود این است که هر کس شعر بد خود را پاره کرد و دور ریخت و حتی در بایگانی ذهن، نگه نداشت، او برده است! (۶/ بهمن /۱۳۷۵)
کاربرد
ـ صائب شعر معرفتی خیلی دارد. اینها شعر اخلاق، شعر معرفت، آن هم در حد عالی و در بهترین حدی که واقعاً میشود انسان شعر غزلی تعریف و بیان کند، گفتهاند. به دوستان مداح سفارش میکردم که به دیوان صائب نگاه کنند و شعرهای اخلاقی، معرفتی، شعرهای عرفانی را در آن پیدا کنند؛ که کم هم نیست. اینها مضامین بسیار پختهای است که دلها را روشن میکند.
در هیچ پرده نیست نباشد نوای تو
عالم پر است از تو و خالی است جای تو
هـرچند کائنات گـدای درِ تـواند
هیچ آفریده نیـست که داند سـرای تو
وقتی مداحی با صدای خوش و با آهنگ زیبا اینها را در مجلسی بخواند، انقلابی در دل مستمع بهوجود میآید. از این شعرها باید استفاده کرد. بعضی مداحها میگویند شعرهای قلمبه سلمبه را که بخوانیم، مردم نمیفهمند. بله، بعضی از شعرها واقعاً همینجور است... اینها را توصیه نمیکنیم؛ لیکن توجه داشته باشید ذهن مردم و تلقی مخاطب با خواندن شما بالا میآید. شما میتوانید ذهن مردم را بالا بیاورید. شعرهای خوب، الفاظ زیبا، مضامین عالی و معارف قوی خوانده بشود، گوش میکنند و طبعاً ذهنشان بالا میآید. باید جزو وظائف خودمان بدانیم که سطح دید و سطح ذوق و تأمل مردم را بالا بیاوریم. (۲۵/ مرداد / ۱۳۹۰)
ـ شعرهایی که اول منبر میخوانید، اگر اخلاقی باشد، خیلی باارزش است؛ هم شعرهای معرفتی و هم شعرهای اخلاقی [باشد؛] مثل بعضی از غزلیات صائب.
(۳/ بهمن/ ۱۴۰۰)
ـ یکی از برادران مداح میگفت: «ما اگر از شعرهای خوب و شعر شعرای بزرگ انتخاب کنیم، مردم نمیفهمند...» من این را قبول ندارم. وقتی با زبان شعر با مردم حرف بزنید، هر چه شعر پیچیده هم باشد، وقتی مداح با هنر مداحی خود توانست این را کلمه کلمه به مردم القاء و مخاطبه کند، در دل مردم اثر میگذارد... به دیوان صائب نگاه کنید. یک وقت چند بیت از این اشعار را انتخاب کردم و به بعضی از برادرهای مداح گفتم روی اینها کار کنید. دیوان صائب غزلهای بسیار خوب و مفیدی دارد که در دلها اثر میگذارد.
(۵/ مرداد/ ۱۳۸۴)
ـ در شعرهایی که در محافل و مجالس میخوانید و محبت فاطمه زهرا(س) را با این بیانات و شعرها در دلها میگنجانید، یک چند بیت از دستورات آن بزرگوار را هم، حتماً چاشنی کارتان کنید. این احادیثی را که از آن بزرگوار درباره نماز و مسائل گوناگون دینی نقل شده، در زبان شعر بگنجانید. اگر شعر هم ندارید، با همان زبان نثر، دو کلمه بگویید، تا آن محبتی که فاطمه زهرا(س) در دلها دارد، با بیان شما مشتعل شود. این بیت صائب وصف حال شماست:
عشاق را به تیغ زبان گرم میکنیم
چون شـمع، تازیانه پـروانهایم ما
از محبتی که در دلها برمیانگیزانید، برای فرا گرفتن دو کلمه از معارف فاطمه زهرا(س) و دستورات عملی آن بزرگوار استفاده کنید. (در دیدار با مداحان، ۲۴/ آذر/ ۱۳۷۱)
شما چه نظری دارید؟